شيخ ذبيح الله محلاتى

160

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

سخت و شديد تا آنكه بسترى شدم و علويه پرستارى مىكرد مرا و آنچه حاجت داشتم انجام مىداد تا آنكه روز دهم شد و احباى من جمع شدند در كنار من پس در آن هنگام كه ايشان نظر مىكردند به من و من نظر مىكردم به ايشان كه ناگاه ديدم خود را كه منتقل شدم از عالمى بعالم ديگر و از آنها كه در دور من بودند احدى را نمىديدم و من در آن عالم كه ناگاه ديدم ديوار خانه شكافته شد و دو نفر از آنجا بيرون آمدند كه بغايت مهيب بودند يكى از آن در بالاى سر من نشست و ديگرى در زير پاى من و ايشان چيزي از بدن مرا مس نمىكردند و ليكن خود را چنان مىديدم كه از عروق من چيزى متصل و متعلق است به ايشان به‌نحوىكه از وصف كردن آن عاجزم تا آنكه جان خود را چنان ديدم كه بحنجره رسيده در اين حال باز ديوار شكافته شد و مردي بيرون آمد و به آن دو نفر گفت بگذاريد او را ايشان گفته‌اند ما مأموريم آن مرد به ايشان گفت حسين ( ع ) ابن على عليه السّلام شفاعت كرده نزد خداوند كه رجوع كند به دنيا پس برخواسته‌اند و رفته‌اند و من برگشتم بعالم اول و آن جماعت را كه در اطراف من بودند ديدم در تهيه اسباب مردن من مىباشند پس چشم خود را باز كردم ايشان مسرور شدند و بشارت دادند كه ناگاه علويه داخل شد و گفت بشارت باد شما را بشفاى فلان زيراكه جدم امام حسين عليه السّلام شفاعت كرد نزد خداوند در شفاى او گفته‌اند چگونه دانستى گفت من رفتم نزد قبر جدم امام حسين عليه السّلام پس تضرع كردم بسوى خداوند در شفاى اين مريض و به حضرت سيد الشهداء پس خواب بر من مستولى شد در خواب جدم حسين را ديدم چون نظرم به او افتاد عرض كردم يا جدا شفاى فلانى را از شما مىخواهم فرمود فلانى عمرش منقضى شده گفتم اى آقاى من من نمىفهمم اين را شفاى فلانى را مىخواهم پس فرمود من خدا را مىخوانم اگر حكمت را در اجابت ديد مستجاب خواهد فرمود آنگاه دستهاى خود را بجانب آسمان بلند كرد و دعا نمود پس فرمود بشارت باد ترا به‌درستى كه خداى تعالى دعاي مرا مستجاب فرمود در شفاى فلانى و حاجى ميرزا خليل ره مىفرمود عمر والد در آن‌وقت بيست و هفت يا هشت سال بود و روز وفات قريب به نود سال داشت و به من مىگفت اى فرزند از براى علويات شأن بزرگى است و من از ايشان عجائبها ديده‌ام و پاره‌اى از آن كرامات را نقل مىكرد